X
تبلیغات
ریگ متین
تقدیم به آیات حق خوشوقت و آقا مجتبی تهرانی صلوات

یکی از جملاتی که بدفعات از خودمان! و یا از اقوام و اطرافیان میشنویم اینه که یه شب هزار شب نمیشه. ملعبه به دستی که با آن دهها کار غیر شرعی را توجیه میکنیم . یک شب هزار شبی که رفته رفته متمسک اصلی ما در برون رفت های ایستادن پای اعتقادات شده...

بنده خدا شب عروسی میگیم چرا کروات زدی میگه خانواده عروس گفتن حالا یه شب هزار شب نمیشه

به بچه هیاتی مسجد میگیم این چه عروسیه گرفتی با این همه ساز و دهل میگه اخه یه شب هزار شب نمیشه

به رفیقمون میگیم چرا این همه هزینه مراسم عقدت شده میگه یه شب هزار شب نمیشه

میگیم چرا وسایل ایرانی جهیزیه نخریدید میگه یه بار که بیشتر وسایل نمیخریم گفتیم خارجیش باشه

میگیم چرا ماهواره تو خونت داری میگه یه ساعت گوش کردن که هزار ساعت نمیشه

میگیم چرا وقت نماز جلسه رو رها نمیکنی میگه با یه بار کافر نمیشیم

میگیم چرا در برابر منکر چیزی نگفتی میگه این یه بار رو بیخیال بشیم

میگیم چرا اسم بچه رو هچل هفت انتخاب کردید میگه با یه اسم که دنیا زیر و رو نمیشه

میگیم چرا حد و حدود رو تو مهمونی رعایت نمیکنید میگه سخت نگیر یه ساعت کلا دور همیم

میگیم چرا مهریه رو اینطوری بستید میگه کی داده کی گرفته یه بار که بیشتر نیست

میگیم چرا این همه تجملات زائد میگه با یه مبل عوض کردن اقتصاد کشور سقوط نمیکنه

میگیم چرا حواست به خمس و زکاتت نیست میگه با لقمه ما قرار نیست حوزه علمیه متحول بشه

میگیم چرا گاه و بیگاه حواست به فرزندت نیست میگه یه ساعت جوونی کردن که عیب نیست

میگیم چرا صله رحم رو ترک کردی میگه با سلام و علیک ما مگه قراره عرش و فرش برقصند!

میگیم چرا بین الطلوعین میخوابی میگه یه چرت سحرگاهیه سخت نگیر

میگیم چرا نماز جمعه نمیای میگه مگه کمر استکبار شکستنش به همین قدوم منه؟!

میگیم چرا تو ماشین علامت شیطان پرستیه میگه حالا یه عروسک یعنی وحی رو تغییر میده؟

میگیم و میگیم و میگیم و میگند و میگند و میگند....

همین ها شده است بلای زندگی ما, و پدر هفت جد آباد سبک زندگی ما را درآورده است. در ترسی عجیب جرات مقابله حتی تک موردی با موارد بالا را گاها نداریم. خانواده و دوستان و اقوام و اطرافیان فشار میآورند قبول ولی نهایتا این من و تو هستیم که این میگم یا میگند ها را انتخاب میکنیم

یک شب هزار شب نمیشود ضرب المثلیست که درست مثل همرنگ جماعت شو آرام آرام خانواده ها را به سراشیبی سقوط میبرد. اگر میخواهیم فرهنگ اصلاح شود بخش زیادی از آن ایستادگی جلوی همین تابوی های توهمی ست. از خودمان از همسرمان از والدین از دوستان و همکاران غیره به ترتیب اولویت بخواهیم که استقامت ورزند در برابر این یک شبهای تمام نشدنی!!

رودر بایستی های بی مورد را باید کنار گذاشت چشم و هم چشمی های ویران گر را باید شخم زد تقدس بدهیم به مراسم اسلامی به مراسم ساده به زندگی بدون تجملات به فردی که میخواهد خلاف جهت آب شنا کند بها بدهیم به کسی که میخواهد بجای مراسم چندمیلیونی بی فایده با مشهد رفتن زندگیش را شروع کند. لباس ما زندگی ما ازدواج ما صحبت کردن ما و همه و همه زیر و بم تصمیماتمان اگر بر تارک توکل و توسل باشد قطعا زندگی بجایی میرسد که بوی مهدوی خواهد داد

..................................................

بوی مادر, بوی یک بغل چادر تا کرده کنار سجاده, بوی یک دست ترک خورده تا خود خدا, بوی یک تبسم خیس روی گونه های بهار, بوی یک بغض نشکسته در پس یک صدای شکسته. بوی یک سیب نصف شده روی دانه تسبیح. ناز مادر, ناز یک غریب افتاده در 800 کیلومتر دور از او. نیاز یک پسر که سر بگذارد روی زانو, نیاز یک جفت چشم دوخته در چروک پیشانی دعای مادر... . روز مادری دیگر و بوی دردناک غربتی دیگر. این بنظرم دوازدهمین سالیست که روز مادر کنارش نیستم. اگر در سال برای ما یکروز روز مادر است برای او که مادر است همه روزها, روز فرزند است

ریگ اول: شب عید نفر اول تنظیم بازار 45 روز رفته آلمان!.

ریگ دوم : در اهواز کیف ضد گلوله در دانشگاه سیستان دوشکا. بله اینجا ایران است امن ترین سرزمین غرب آسیا

ریگ سوم: و اینبار ساختمان ایرانیهای آمریکا راحت مصادره کردند و یک آبش روش و دیپلماسی میخندد

ریگ چهارم: یک روز مهمان وات ساپ؟!! بودم علیرغم خوبیهایش آنرا تله ای برای بچه حزب اللهی ها میدانم و مضر

 ريگ هشتم: جوان ايرانى، هم روشن‌بين و باهوش است، هم سياسى است. لذا جاى ابهام باقى نمى‌ماند. بنابراين، علاجى كه من پيشنهاد مى‌كنم، كتابخوانى، افزايش مطالعه و كشاندن اجتماعات دانشجويى به بحثهاى صحيح و حقيقى - نه بحثهاى انحرافى - است. البته بحث خودسازى و درون‌سازى و نورانى كردن دل و امثال اينها هم بحثهاى مفصّلى است كه در جاى خود بايد مورد تأكيد قرار گيرد. امام امت 22/12/79

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 23:5  توسط مصطفی قاسمی  | 

تقدیم به آیات حق خوشوقت و آقا تهرانی صلوات

در روزهای که تب تابدار یارانه تقریبا به گفتمان اول عمومی جامعه تبدیل شده! انصراف و عدم انصرافش نیز بیت الغزل این کارزار. اما بنظرم ذکر چند نکته خالی از لطف نیست:

اول اینکه واقعا متحیرانه به کنش برخی از دوستانم مینگرم که چگونه با الگویرداری قرآنی و روایی کلی جوک و لطیفه و هجویات برای بحث یارانه ساخته و پیامک میکنند. این اوج تاسف و غم است که ما تازه باید بنشینیم و به رفقای مثلا مذهبی بگوییم آقا جان این پیامک وهن متن دین و قبح زدایی از آن خواهد شد

دوم آنکه بار دیگر متاسفانه براحتی شخصیت حقیقی و حقوقی دکتر روحانی به عنوان نفر دوم کشور مستمسک طنز گردید. گوآنکه هنوز عده ای در فضای خرداد انتخاباتی هستند و نمیدانند آنکه اورا با الفاظی چون حاج حسن کلید ساز و.... مورد طنز قرار میدهند مرد اول کارزار اجرایی کشور است چه بخواهیم و چه نخواهیم. احترام آقای روحانی بر تک تک ایرانیها واجب است و خواهشا باحتی هرپیامکی را برای خنداندن طرف مقابل نفرستیم که شائبه غیبت و تحقیر دارد

 سوم آنکه هنوز روضه به آخر نرسیده اینقدر اشک ماتم نریزیم. دولت با تجربه کارشناسان و تیم اقتصادی خود تصمیم بر هدفمند کردن هدفمندی نموده است. هنوز گام ابتدایی آن تمام نشده اینقدر زود به قضاوت ننشینیم و کمی صبر کنیم. البته این با نقد دلسوزانه منافاتی ندارد

چهارم آنکه بنظرم دولت کار اشتباهی کرد که اینقدر موفقیت کاری خود را با انصراف یارانه گره زد. اگر توده های مردم به دولت اعتماد کنند و انصراف دهند اینک نوبت دولت است که حداقل در میان مدت به سرعت درمان رایگان و توسعه روستایی را به ثمر نشاند که تقریبا محال است. و اگر میزان انصراف اندک باشد که شائبه عدم اعتماد به دولت قوت میگیرد. این بازی باخت باخت کار را تقریبا بدانجا رسانده که نشریات اصلاح طلب در فراری رو بجلو از تشکیل ستاد بله به یارانه توسط اردوگاه مقابل خبر داده اند!!.

پنجم آنکه اگر با فساد ریشه دوانده دو دهه اخیر دستگاه قضا برخورد جدی تری میکرد امروز شاهد این حرف مردم نبودیم که...

ششم آنکه جالب نبود وقتی نمایندگان مجلس با حقوقی آنچنان دم از بی اثر بودن یارانه ماهانه میدادند. این بنظرم هم اثر عکس دارد و هم اینکه بنظر میرسد سایه بدبینی نگران کننده ای از سوی مردم بر مدیران اشراف گر افتاده است.

هفتم آنکه از چی چانگ سریال پایتخت تا مراجع عظام تقلید, از تمام توان رسانه ملی تا حمایت گسترده حتی تندروترین نماینده مجلس؟! از اقدام دولت جهت انصراف حمایت کردند. این بدان معناست که راه هر بهانه ای بسته است. گرچه نشریات همسو با دولت تیتر اصلاح مدیریت صداوسیما را انتخاب کردند و متاسفانه دائم بر طبل ناکوک اختلاف دولت و رسانه ملی میکوبند.

هشتم آنکه هنوز فکر میکنم عده ای نان سفره اینده خود را در دادن مشاوره غلط به رئیس جمهور محترم و ریزش اراء عمومی وی میدانند. این تیز بینی دوستان این ور گود را نیز میطلبد

نهم آنکه سربسته بگویم که مملکتی با چهار فصل همزمان با ذخایر غنی معدنی با موقعیت جغرافیایی بی نظیر با میلیونها جوان تحصیلکرده با فرهنگی چند هزار ساله و البته دینی کامل, برای اداره آینده خود باید دست به دامان مردم شود که از خیر 45 هزار تومن بگذرید. اقتصاد مقاومتی اگر اجرا بشود....

دست آخر آنکه خواهشا محبوبیت و اعتماد عمومی به دولت را به درصد انصراف از یارانه گره نزنیم....

........................................

ریگ اول: انگار قسمت نیست جهادی نوشت امسال را به زیور طبع بیارایم

ریگ دوم: بیست فروردین, شهرداری بنر کوچکی زده بود که روز فناوری هسته ای؟! و من در دل گفتم دمتان گرم

ریگ سوم: برخی دوستان کامنت خصوصی میذارن و بعد گلایه میکنن چرا کامنت ما نمایش عمومی نداره!!

ريگ هشتم: امام امت 4/1/75لبته من يك نگرانى مختصرى دارم - كه مربوط به امروز هم نيست؛ سالهاست كه اين نگرانى را دارم - و آن اين است كه بايد اقتصاد ملت ايران از نفت جدا شود. اين مسأله را اخيراً به دولت خدمتگزار ابلاغ كرده‌ايم كه برايش برنامه‌ريزى كند و در حال برنامه‌ريزى است و كارهايى هم انجام داده است. ما بايد كارى كنيم كه ملت و دولت ايران، وابسته به نفت خود نباشند. چون متاسّفانه، امروز در دنيا نفت به سياستهاى بين‌المللى، كمپانيها و غارتگران بزرگ و جهانخوران و مستكبران وابسته است. در حقيقت، نفت در مشت آنهاست. هر گاه بخواهند، قيمتش را پايين مى‌آورند، توليد را كم يا زياد دور مى‌كنند، يكى را از دور خارج يا وارد دورْ مى‌كنند! نفت مال ماست؛ اما سياستش در دست ديگران است! چنين سرمايه‌اى مايه دردسر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 6:32  توسط مصطفی قاسمی  | 

تقدیم به آیات حق خوشوقت و آقا تهرانی صلوات

ملاک هایم اینه که: حزب اللهی باشه و ولایی. در ضمن ساده زیست باش و خیلی اهل تکلف نباشه و البته خودت میدونی که کلا از چادر ملی حالم بهم میخوره. با این مشخصات اگه موردی میشناختی بهم بگو....

گزاره بالا جمله تکراریست که در برابر شاخص های خیلی از رفقایم برای ازدواج دیده ام. شدت و حدتش بجای خود ولی کلیت همین است و بعلاوه یک نکته مهم: زیبایی نیز برایم درجه اهمیت بالایی دارد.

راستش مورد خوبی بود, بنده خدا ویژگیهای قابل تحسینی داشت. 14 سکه مهریه و اصل ساده زیستی.واقعا خداروشکر کردم که انقلاب همچین عفیفه های متدینی تربیت کرده ولی میدونی همون جلسه اول قضیه رو منتفی کردم...

این گزاره ایست بعد از معرفی مورد به برخی دوستان با اون ملاک های خط اول.

با این همه کمالات که گفتی چرا جواب رد دادی؟ مگه چه عیب اعتقادی فکری فرهنگی داشتید؟

نه راستش اصلا کار به بررسی ریشه های اعتقادی نرسید گرچه از وجناتشون برمیومد انسان وارسته ایند ولی همون نگاه اول به دلم ننشست چون زیبایی واسم خیلی مهمه!!

............

قصد توهین به کسی را ندارم و ضمیرم هیچ مرجع خاصی ندارد لذا رنجش دوستان را موجب نشود ولی به این باور دارم نزدیک میشوم که خیلی از رفقای متدین واسه ازدواج دنبال یه باربی محجبه هستند. آنقدر زیبایی ظاهری در نظرشون اصل و اساس هست که اجازه ورود نقاط قوت فکری رفتاری دختر خانم به ذهنشون رو نمیدن. البته با این به دلم ننشستن مخالف نیستم ولی اینهمه زیبایی را ملاک قرار دادن درست نیست.

شاید ایراد از برهنگی فرهنگی پیاده روهای ماست که خواه ناخواه چشمان ما و زیبایی شناسی ناهشیار ما در طی این سالها طور دیگری پرورش داده است.

با احتیاط فقط اشاره ای میکنم که بگمانم برخی از خانم های مذهبی محجبه نیز به مرور از آستانه اعتقاداتشان پایین آمده اند و با روی آوردن به آرایش و... خود را متناسب با زمان حال!! آماده ازدواج میکنند!. گرچه شاید بالکل این حرفم اشتباه باشد.

قدری باید تامل کنیم. بخواهیم یا نخواهیم هستند دیده ایم دخترانی که در مترو و پارک و خیابان و... حجاب کامل دارد ولی با کفشی قرمز. پوشش مناسبی دارند با کوله پشتی زرد رنگ و.... خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

حرفهای زیادی هست برای نوشتن و گفتن. واقعیات تلخی که دامن گیر خیلی از دوستان شده و حرفهای تلخ تری که از تغییر مشی و منش دختران مذهبی میشنویم. دخترانی که متاسفانه آنها نیز گاها در پس شاخص های توهمی کاری جز جواب رد به خواستگار ندارند.

آنچه در وجیزه بالا آمد قصد رنجش و جسارت کسی را ندارد. ممکن است کسی کاملا رد کند ولی حقیر واقعیت ملموسی را دیده ام و نگران ادامه این روند ناهمگونم. گرچه قصد تسری به کل جامعه جوان مجرد کشور را ندارم.

چه کسی بر روی آرایش هایمان چادر کشیده و چه تفکری ما را به سمت آرایش روی چادر سوق میدهد؟

ذائقه جوان ایرانی را برای ازدواج کدام فرآیند تغییر داده؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 23:46  توسط مصطفی قاسمی  | 

تقدیم به آیات حق خوشوقت و آقاتهرانی

میوه سفر به اصفهانش را چیده است دمش گرم

اصلا اصل سوغاتی اصفهان مزه داده است دمش گرم

حالا خواسته هایش نخواستنی تر شده...

غلط میکنید به دیدار ما با دوستانمان در تهران گیر داده اید

بیخود میکنید همجنس گرایی ممنوع است

و با همان موهای پریشانش شخم میزند حیثیت یک حماسه را

انتخاباتتان هم قانونی نبوده!!

خیالش از بابت 20درصد راحت شده

از بابت اراک که دانشمندانش جایشان را به تار عنکبوت داده اند

میداند پیاده نظام رسانه ای با خودش است و میتواند از فنا برای اذهان ما بقا بسازد

و مسئولین ما میخندند!!

و خانم سخنگو انگار در تحریم افعال است : فقط میگوید محکوم میکنیم

سرباز ناموس و شرف این مملکت دربند در بند است و معلوم نیست چه برسرش آمده

و دیپلماسی در هفت سینش بجای سرباز نوشته سلام صلح

19هزار سانتریقیوژ به احترام صلح ایستاده

و جان کری از کنگره بابت نابود نشدن کامل اراک معذرت میخواهد

مادر وطن در هفت سینش نوشته سرباز

علیرضا در هفت سینش نوشته سانتریفیوژ بابا

و سربند يازهرا بسته است روي سانتريقيوژ بابايش كه سيلي نخورد از توافقنامه ها

و آرمیتا کنار سبزه اش نوشته سالهای تعلیق سپیدی موی های پدر

ساحل اما در هفت سین کسی است که با خانواده در کیش بسر میبرد

سکه امسال هفت سین از دلارهای آزاده شده توافقنامه بود؟

نه یکی آهسته در گوشم گفت: بجای سکه در پس تعلیق, سمنوی نذر آزادی پسرم از جیش العدل را گذاشته ام

و دستگاه دیپلماسی میخنند.... خنده بر هر درد بی درمانی دواست قربه الی الله

و صداوسیمای شبه ملی ما فقط از روی پیش نویس قطعنامه اتحادیه اروپا میخواند!

و مجری تلویزیون ما فقط میگوید در دور بعدی مذاکرات بحث سر اراک است و نمیگوید اراک تار عنکبوت گرفته چه بحثی دارد

و ما چقدر مهمان نوازیم و چقدر سوغاتی اصفهان به اشتون مهمان حال داده که بر سرمان نعره پذیرش همجنس گرایی میزند

ایراد اما از دامن مادران است انگار

که سالهاست حاج بخشی صفتی پرورش نداده اند

يادتان هست تفنگش را گذاشته بود سر دوشش دم درب مجلس ششم؟

و شاید ایراد از برنج هندی سبدکالاست که ....

بگذریم

به عمد این شبها زیر باران زیر سرما مینشینم زیر یک چنار تنومند

انتهای خیابان فلسطین را میگویم

صف پر ازدحام بیت رهبری را میبینم

سینه زنی در هفت سین یتیم آل کوی عشق است

حتی اگر خمینی جام زهر بنوشد

من اما سینه زنی را هم از هفت سینم برداشته ام

همه را با سین سید علی معامله کرده ام

برای حماسه صلحی که هس هس آن از جیش العدل تا اروپا به گوش میرسد

فقط در هفت سینم همین یک سین را نگه داشته ام

سرما که هیچ سنگ که هیچ صلح اینروزها نیز نمیتواند مرا از این سین جدا کند


 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 12:31  توسط مصطفی قاسمی  | 

تقدیم به آیات حق خوشوقت و آقا تهرانی صلوات

دی ماه 88 وقتی سیلان سیلی خرامان شده به خیابان ها، مهر باطلی بر حداقل دو دهه زمینه سازی برای فتنه ای تمام عیار زد برای میان داران سپاه ولایت نیز انتهایی برای فتنه متصور آمد و رفتند دنبال زندگی جاری خود، عده ای که از همان اول ساکت فتنه بودند نیز تابلوی صبور فتنه دست گرفتند و جماعتی نیز چشم براه تعریف عملی این اشد مجازات ذكرشده توسط قاضی القضات بوده هستند و خواهند بود.

در این میان البته رهبر فرزانه انقلاب بیش از 55ماه است که صدها بار لفظ فتنه بکار برده اند و به تعریف ابعاد آن پرداخته اند.معظم له حتی در سال 89 بسیار بیشتر از سال 88واژه فتنه را استفاده نموده و و به هر نحوی از انحاء مختلف به زنده کردن آن پرداختند.

نکته جالب آنکه تقریبا هرجا ایشان بحثی از قانون مداری، احترام به رای مردم و مردم سالاری دینی میشود و البته صحبتی از اقتدار درون نظام به عمل میآید گریزی به فتنه 88 میزنند. مخاطب نیز از عموم مردم مانند اجتماع مردم قم تا همین تجمع زوار مشهد در چند روز قبل، و یا سخنرانی در جمع مسئولین دائم و دائم بر فتنه 88 تاکید کرده اند.

براستی چرا ایشان بعد از 55ماه کماکان سران فتنه را تخطئه میکنند؟ رهبری چرا همواره با الفاظ و القابی چون ناسپاسی، تلخ کامی ملت، میکروب های سیاسی و امثالهم به نبش قبر جنازه فتنه میپردازند؟

بنظر میرسد در مورد چند چیز مغفول شده:

 اول آنکه اگر ریشه فتنه فرهنگی بود که هست نواقص فرهنگی این 55ماه چه فتنه ای در ادامه عمر انقلاب به بار خواهد آورد؟

دوم، چه شده که میتوان 240 روز با تمام دارایی و آبروی یک نظام بازی کرد و از آل سعود تا کاخ سفید رسما کمک گرفت و بعد کسی نگاه چپ به فتنه گر نکند؟

سوم، با زنده نگه داشتن یاد و خاطره وقایع سال 88 منافع چه کسانی بخطر میافتد؟

وزیر محترم داد گستری دولت یازدهم گفته بودند وقایع 88 را شخم نزنید!! دیگری از زنده نکردن کدورتها حرف میزند و روشنفکری دیگر از اتمام قهرها صحبت به میان میآورد!! یکی تیتر میزند که وحدت؟!! فعلی را قدر بدانیم و بزرگواری افاضه میکند استفاده از همه ظرفیت مدیریتی کشور!! و ما میدانیم تک تک این واژه ها چه بار معنایی دارد.

ما را کاسب کار فتنه مینامند، افراطی میدان نقد و تندروی مطالبه یک طرفه برچسب میدهند، اشکالی ندارد عادت کرده ایم و داریم به این صفات. ما فقط و فقط یک سوال داریم : اگر کسی انقلابی را تا پرتگاه سقوط ببرد آنهم با پول بیت المال آنهم بدون هیچ سندی برای ادعای پوچش، حکمش چیست؟

........................................................................

ممنون سحرهای صبح شده که عمر عبد کوی فاطمه را رساندید به روضه های بیت انتهای خیابان فلسطین...

.............................................

ریگ اول: بدنت را فرستاده اند کالبد شکافی!!، فقط کمی صبر نیاز است تا دلیل مرگت معلوم شود!! و هنوز باید توضیح دهیم که کارت درست بوده!!. سلام آقای شهید خلیلی عزیز، اولین شهید سال 93 در راه فرهنگ بود.

ریگ دوم: جای همه شما در جهادی امسال خالی بود

ریگ سوم: همان بهتر که در خاک بیگانه شهید شوی اگر مولوی عبدالحمید میخواهد برای ازادیت ریش گرو بگذارد ای سرباز وطن

ریگ هشتم: دشمنها ميخواهند ما يادمان برود؛ ميخواهند قضيه‌ى دفاع مقدس از يادمان برود، فداكارى‌ها از يادمان برود، شخصيت‌هايى را كه در اين فداكارى‌ها نقش آفريدند يا نشناسيم يا از ياد ببريم، اين‌جور ميخواهند. بعضى ميخواهند آن دوران را تخطئه كنند، آن آدمها را تخطئه كنند، آن جهت‌گيرى را و آن مسير را كه امام بزرگوار و حكيم و بنده‌ى بصير الهى آن مسير را معين كرده بود تخطئه كنند؛ براى اينكه ميدانند كه هر ذره‌اى و هر نقطه‌اى از اين حوادث، براى ملت ايران فراموش نشدنى است و تأثيرات بزرگِ سازنده‌اى دارد. امام امت ۶/۱/۹۳

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 7:4  توسط مصطفی قاسمی  | 

گزارشي از اولين سفر زيارتي خانوارهاي تحت حمايت بشارت مهر به مشهد مقدس

"زيبا" سرش را بالا مي آورد و در حين چرخش سرش به سمت عقب ميگويد: عمو!! و من كه دسته ويلچر دستم را فشار ميدهد ميگويم جان عمو؟ و او در حالي كه روي ويلچر، سالهاي سال معتكف شده، ميگويد: دست شما درد نكنه منو راهي مشهد كرديد اونجا شما رو دعا ميكنم و بغض گلويمان را بوسه ميزند و در اين حال، مامور كنترل كننده بليط فرياد ميزند كه: سريعتر.

"زيبا"(همان دختر نوجوان نابينا، معلول و البته يتيم) از زير طاقديس كنترل بليطش رد ميشود، و ما از روي ناوديس رحمت رضوي، غرق ميشويم، در تسلاي گره هايي كه خودش براي زوارش در اين سفر باز كرد... واين ميشود آغاز سفري كه براي آن تقريبا دوماه تمام، ذكر و فكر مجموعه بشارت مهر را به خود درگير كرده بود. خدا ميداند وقتي دور هم در جلسه شوراي برنامه ريزي سفري 9ميليون توماني را انجام داديم و بعد متوجه شديم فقط 100هزار تومان در حسابمان داريم برماچه گذشت؟؟

 لبخندهاي زني خسته از داروهاي سرطان، اميد دهها نفر به ديدار گنبد رضا آن هم براي اولين بار، سكوت امير براي تشكر فرياد گونه اش و...  اينها در جلوي چشممان رژه ميرفت و ما بوديم و 100هزار تومان!!

و اما مگر نه اينكه در ابتداي راه، عزممان را جزم، همتمان را عالي و توكلمان را به خداي عالميان متعالي ساختيم تا در لواي چادر خاكي مادرمان زهرا (س) و در پناه قنوت مستجاب امام هميشه حاضرمان مهدي(عج)، گام بر گام مولاي يتيمان علي بن ابيطالب(ع) نهيم، پس با تكيه بر اين دارايي لايزال و تمام ناشدني به پا خواستيم و از حضرتش مدد گرفتيم...

اگر عشق واديش ابديتي به كرانه فاطمي دارد، قطعا توسل بابي به ازليت رضا دارد و آه خدايا چه بي مقدار است اين صفرهاي جلوي اين9، كه 9ميليون مي سازد، آنگاه كه بخواهي كاري را بكني!!.

عزم گروه بر جزم بهترين قطار ميشود تا زواري كه اكثر آنها مريض هستند بهترين امكانات را داشته باشند .

در سوز سرماي صبحگاهي تهران بسط نشين معاون وزير راه ميشويم، پاراف به پاراف مديران راه آهن زينت بخش نامه درخواست ما ميشود و خيابان به خيابان و تلفن به تلفن بالاخره تاييد ميشود،  62بليط زوار امام رئوف آنهم بهترين قطار!!

محل اسكان عليرغم همه مشكلات آماده ميشود، ريال به ريال فتح سنگر به سنگر تخفيف را انجام ميدهيم تا بالاخره  قرار داد ميبنديم. تيم مجربي از اعضا، بشارت مهر كه سابقه چندين سفرزيارتي دارند پرسنل گروه مي شوند و تمام تلاشها به كار گرفته ميشود تا خللي ايجاد نشود و ميزباني از زائران امام رئوفبه شايستگي صورت پذيرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 16:11  توسط مصطفی قاسمی  | 

تقدیم به آیات حق خوشوقت و اقا مجتبی صلوات

در تاریخ پر فراز و فرود 35ساله انقلاب اسلامی کم نیستند روزها شکوهمندی که در حافظه این تقویم قطور حفاظت شده اند و سخت نیست پیدا کردن برگ های پر افتخار این دیار و در این بین انتخاباتها همواره برای این دیار فصل دیگری از جشن سیاسی بوده است. جشنی که به تبع آن مدلی جدید از دموکراسی و نسخه متعالی تر آن بنام مردم سالاری دینی به منصه ظهور نشست. آزادی مثال زدنی هرکس در انتخابش و به صحنه آمدن میلیونی مردم در اوج تهدیدها و تحریم ها و شایعات بی شک خود معجزه ایست که دستان سحر گونه انقلاب ما فقط از عهده آن برمیآید.

در این بین اما تب سیاسی ناشی از انتخاباتها و عینکی که از پس این پیامد بر چهره برخی سیاسیون مینشیند نه تنها کنش و واکنش بازیگران اصلی سیاسی را نیز بخود معطوف میکند بلکه کم کم توده های مردم را نیز درگیر خود کرده و بر رفتار اجتماعی آنان اثر گذاشته است.

القصه آنکه متاسفانه در سالهای اخیر طول عمر و زیست این تب سیاسی از چند هفته به چند ماه و در نگاهی بدبینانه به سالی افزایش پیدا کرده است. در طلوع آفتاب فردای یک انتخابات سریع تیتر ها و تحلیلها و مقالات به سمت انتخابات بعدی کشانده میشود. و بعد هر جابجایی و سخنی و هر انتقادی در جدول حذف رقیب و درست کردن جای پا برای خود تعریف میشود. این قطعا نه به سود جریان مملکت داریست و نه ثمری برای آرامش روانی جامعه دارد.

در فردای انتخاب رئیس شورای شهر تهران یکی از روزنامه ها تیتر زد: دیروز پاستور امروز بهشت و فردا پاستور!! و حدود 28 ماه قبل از انتخابات مجلس جریان مطبوعش را پیروز دانست!! جل الخالق

دوست ندارم وارد مصادیق شوم ولی گویا بسیاری از دوستان به اصطلاح راست سننتی نیز زود به مصلی رفت اند و دائم با نشریات معلوم الحال از ترکیب انتخاباتی آینده میگویند. قطع به یقین انتخاباتی شدن فضای کشور قبل از زمان خود ضررهای زیادی برای کشور دارد و البته رگ تپنده دشمن را هم باید در این دست و پا زدن سیاسی زودرس دید.

خواهیم دید که از چند هفته دیگر هر عطسه ای انشقاق اصولگرایی و هر سرفه ای لج بازی مثلا پایداری و هر اشاره ای هر چند بیربط حذف صدای مخالف تعبیر میشود!! آفتاب اسفند 94 که تمام شود فروردین 95 همین بازی البته با نام انتخابات ریاست جمهوری شروع خواهد شد و این چرخ میچرخد و انگار نان عده ای در یکشنبه به مصلی رفتن و تلاطم سیاسیت!! افسوس به حال موسوم به دوستان انقلاب که در این چرخه ناآگاهانه یا عامدانه میچرخند بدون آنکه بدانند امروز نبایستی نیت غسل جمعه کنند.... تو خود حدیث مفصل بخوان

.....................................................................................

ریگ اول: خودم و همه دوستان را به شرکت در جلسات اخلاق آیت الله قرهی توصیه میکنم

ریگ دوم : شرمنده دوستانی که نشد ثبت جهادی شوند درخواست زیاد و ظرفیت محدود

ریگ سوم: واقعا چکار خوبیست این برگزاری نماز جمعه در مصلای امام

ریگ چهارم: آیت الله قرهی : چرا آقا راجع به مذاکرات هیچ نمی¬گویند؟ چون می¬دانند که چه خبر است و حضرت حجّت(روحی له الفداء) نهایت قضیّه را برای ایشان بیان کردند. لذا ما گاهی یک مقدار در تلاطمیم که چرا این طور کردند و آن طور کردند، نکند آن‌ها عقب بروندو.. امّا عزیزان! این را بدانید که این انقلاب، عقب نمی¬رود. مگر آن‌هایی که به ظاهر اهل اصلاحاتند، توانستند آن را عقب ببرند؟!

  ریگ هشتم:عزيزان من! روح مبارزه و ايستادگى در مقابل دشمن، وقتى به طور كامل و سالم در شما قشر جوان باقى مى‏ماند كه تقوا، بازگشت به خدا و جهاد اكبر در وجود و زندگى‏تان بگنجد. اگر ما به جوانان توصيه مى‏كنيم كه طهارت، تقوا، استغفار، اجتناب از گناه، رو آوردن به خدا و توجه به معنويّات را سرلوحه كارها قرار دهند، به اين دليل است كه علاوه بر به همراه داشتن سعادت شخصى شما، كشور شما هم به جوانانى نيازمند است كه بتوانند حقايق را درك كنند، در ميدانها بايستند، توطئه دشمن را بشناسند و با آن مقابله كنند. دانشگاه، حوزه علميّه و محيط علمى و تحصيلى جاى اين ايستادگى، مقاومت، هوشيارى و مبارزه است. اين، انتظار از نسل جوان است.(امام امت 10/8/1374)

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 17:25  توسط مصطفی قاسمی  | 

تقدیم به آیات حق خوشوقت و آقامجتبی صلوات

 در سالهای اخیر همواره رهبر فرزانه انقلاب با رصد گیری اوضاع داخلی و خارجی انقلاب، همچنین اولویت اصلی نشان دادن راه مسئولین و مردم نقشه حرکتی یکساله را مشخص میکنند گرچه نام گذاری هر سال دستور کار سالهای بعد آن نیز خواهد بود و تاریخ مصرف آن یکساله نخواهد بود. در این بین معظم له بارها و بارها اسناد بالا دستی نظام را اعم از چشم انداز، نقشه جامع علمی، سند تحول اداری و... را ابلاغ نموده اند و اینک یکی از اسناد راهبردی و البته کاربدی نظام اسلامی که منطبق بر منابع ذاتی ایران اسلامی است آماده و ارائه شده است ولی در این بین چند نگرانی و نکته اساسی وجود دارد:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 21:10  توسط مصطفی قاسمی  | 

تقدیم به آیات حق خوشوقت و آقاتهرانی صلوات

قبل از نوشت: مشتاقان حرکت جهادی نوروز خبرم کنند که ثبت نام رو به اتمامه. ۴تا ۱۴ فروردین

شاید یکی از مصائب زندگی تو تهران و لابلای این شلوغی جمعیت حفظ چشم و نگاهه! البته در گذر زمان و عادی شدن  دیدن کلی خانم و آقای آنچنانی آستانه دغدغه مندی مان نسبت به ورودی چشم هایمان بالا رفته و خیلی این مسئله رو جدی نمیگیریم

وقتی داخل مترو و در ازدحام جمعیت هستی طرف دوستش یا محرمش! را با خودش میاره وسط اونهمه مرد آنهم در نزدیکی شما تازه کلی هم غیرتی میشه که این مونث محاصره شده در مذکرها رو از تنه و هل و... حفظ کنه.

سوار اتوبوس واحد که میشی یا تاکسی معمولا حریمی رعایت نمیشه بخصوص که به لطف این بی آر تی شما از سکوی آخر اتوبوس کل جمعیت نسوان جلو نشین رو مشرف هستی. اغلبا نه مردم و نه راننده تاکسی ها هم برای حفظ حریم تو ماشین گامی برنمیدارن حداقل میشه وقتی شما مردی هستی که صندلی جلو هستی و یه خانم قراره کناره دوتا مرد عقب بشینه صندلی جلوت رو به اون خانم بدی!

در این پیاده روهای شلوغ یا اختلاط تهوع پارک ها یا وضعیت نابسامان کوه های تهران یا مانکن زنانه ای که لباس... تبلیغ میکنه و یا گعده های دانشجویی سر بعضی میدان ها و دهها مصداق دیگر واقعا کار را بجایی رسانده که حفظ چشم و نگاه را سخت کرده است.

متاسفانه حضور زنان در اغلب مشاغلی که شما فکرش را هم نمیکردی مزید کار شده، مثلا تو همین مغازه قصابی سر خیابون خونه ما یه خانم جوون داخل قصابیه!! اوضاع و احوال بیمارستانها و آژانس های مسافرتی و فروشنده هاو... که دیگر داستانیست نگفتنی. حضور و بروز زن در محیط کارمندی در حالیه که فرد بچه رو صبح تحویل مهد میده غروب تحویل میگیره و خودش....

نمیدانم به کجا در حال طی طریقیم. امروز دوستی میگفت چقدر نوجوانان تهرانی رفتار و اخلاقشون حالت پیری داره! دبیرستان دخترانه و پسرانه رخ تو رخ هم تو یه ساعت تعطیل میشه و...

یادش بخیر یه زمانی تو همین ابرکوه دوست داشتنی خودمون مسافت منزل تا دبیرستان ما حدود نیم ساعت راه بود که تقریبا همیشه پیاده میرفتم. به بهانه درس خوندن تو مسیر سربه زیر میرفتم که مثلا نگاهم حفظ شده باشد بعدها همین را هم قانع نشدم و وسط مزارع گندم میرفتم که احیانا اصلا نامحرمی در راه نباشد که سربه زیری بخواهد.... یادش بخیر که حالی داشتیم! تو یکی تحقیقات رفته بودیم با دوستم تو یکی از روستاهای یکی از شهرها ناچارا می بایست از پیره زنی 80 ساله در حین قدم زدن عکس میگرفتیم!! زمین و زمان را به هم رساند که بی اجازه شوهرم نمیذارم عکس بگیرید صبر کنید از مزرعه برگرده!

نمیدانم بین این همه موضوع تو ذهنم چرا سراغ این یکی رفتم، دیشب خدمت جناب قرهی بودیم ایشان از قول آقای بهجت میفرمودند که طهارت چشم اشکه و در ادامه خودشون گفتند که وقتی چشم به گناه عادت کرد سایر اعضا رو هم به گناه میکشونه! در برابر وسوسه چشم یه نه محکم بگو آنوقت فکر الهی میشود....

.........................................................

مقاله بالا البته ناقض قشر متدین و واقعا محجبه تهران نیست. قشری که تعدادشون خیلی هم زیاده. فقط درد دلی بود من باب سختی کنترل نگاه که البته شاید مشکل خودم هست ولاغیر

..................

ریگ اول: پول عمل جراحی و دستگاه آسیدمحمد جواد جور شد... خداروشکر

ریگ دوم: سبد کالایتان رابرای محرومین خیریه بشارت بدجور طالبیم خبرم بدید

ریگ سوم: عمری بود حسب تکلیف فرمان 5ماده ای رهبری را به اندازه سوادم باز میکنم

ریگ چهارم: این لفظ بی درنگ در فرمان اقتصاد مقاومتی...

ریگ پنجم: و بالاخره یکسال از عروج عزیز خدا خوشوقت گذشت

ریگ هشتم:دنياطلبى يك لغزشگاه است كه هيچ مرزى هم نمى‌شناسد الّا تقوا، يا يك نظارت قرص و محكم كه كسانى ناچار باشند چيزهايى را رعايت كنند. تازه آنها هم ممكن است از طرق غيرقانونى و قاچاق، كارهاى خلاف بكنند. من در پنج، شش سال قبل از اين، براى يك مجموعه‌ى دانشجويى پيام دادم؛ چون آنها دانشجويانى بودند كه يواش‌يواش وارد تشكيلات دولتى مى‌شدند. من به آنها گفتم مواظب باشيد چرب و شيرين دنيا، شما را به خودش متوجّه نكند. يعنى يك جوان دانشجو مى‌تواند در معرض چنين لغزشى قرار گيرد؛ كمااين‌كه يك مسؤول هم مى‌تواند در معرض لغزش قرار گيرد. (امام امت 4/12/77)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 23:15  توسط مصطفی قاسمی  | 

تقدیم به آیات حق خوشوقت و آقا تهرانی صلوات

شاید ورود به این بحث خیلی راحت نباشد، یعنی راستش را بخواهید سختی خودش را هم دارد، اینکه میخوای از بن دندان نگرانی و البته برای زدن بوسه دستمال خیس محبت بر باران لاینقطع اشک کسی مطلبی بنویسی باید چه کنی، کدامین لغت را مستاجر کدام جمله کنی و به بهانه کدام سرمایه اعتبارت، نیازت را به صاحبخانه اجابت بنمایانی؟ و این چنین است که ایاک نعبد و ایاک نستعین. در منتها الیه پس زمینه ها خاطراتت، نمی مانده از بندگان خاص خدا که در کشاکش این دعوای تورم نقطه ای آخرالزمان هربار که صدایی داشته ای تو را خلی زود اجابت کرده اند.....

و حال قصه ما با حدود 75 نفراز خانواده های محروم و مستضعف این دیار به نوروز رسیده است، مادری با سرطان روده و یا دختری بدون سرپرست و یا پسربچه ای یتیم و یا زنی تنها با کوله باری از شرمندگی فرزندش و یا یک عالمه از این دست، چطور میتواند ما را در این ایام منتهی به آخر اسفند بیخیال نان و آب و لباس آنها کند؟

آه خدایا گاه وقتی چند قوطی تاید به دست زنی بی بضاعت میرسانی اشک شوق بر صورتش میغلتد و چنان از تو تشکر میکند که انگار تمام مشکلاتش حل شده، ببین خدایا کار ما را با کوی دلدادگیت به کجا رساندی که قامت یک بهمن سنگین فشار مالی و مادی این ریزه خورهای خان فاطمه ات دعا گوی ما شده اند....

و حال ماییم و دست کمک به شما عیال الله. برای رقم زدن نوروزی متفاوت و بیاد ماندنی در آستانه فاطمیه. خرید بسته های غذایی و پوشاکی و اندکی مبالغ نقدی با این بضاعت اندک وجوهات خیریه کار آسانی نیست و از تک تک خوانندگان گرامی ریگ متین تقاضای کمک دارم. به قول دوستان شاید این اولین نوروزی شود که گوشت قرمز در خانه این افراد وارد شود و یا لباسی نو و نه عاریتی و دست دوم بر تن فرزندان پوشانده شود. ریال ریال وجوهاتتان چه کم چه زیاد، خشت خشت دیواری از جنس بوی کاهگل یتیم نوازی خواهد شد آن شاء الله.

منتظر تماس و یا پیامکتان هستم. 09132546023. ملی کارت عباس کیایی 6037991392512012

قابل ذکر آنکه این خانواده حدود 3هفته دیگه راهی مشهد میشوند. گروهی که بیش از 80درصد آنها علیرغم گذشت چنددهه از عمرشان اول بار است تشرف رضوی می یابند آنهم در شب ولادت عقیله بنی هاشم ام المصائب.

دیدم دوستان اصرار بر ماهی یاد دادن و نه ماهی دادن دارند، فرمایش صحیح ولی در خوش بیینانه ترین حالت ممکن فقط یک چهارم این 75 نفر توانایی کار دارند که برای آنها هم برنامه های خوبی در دست تهیه و اجراست.

.............................................................................

سید محمد جواد فقط 5سال دارد و پدرش فقط45 سال. سیدمصطفی که پدر است فقط یک فرزند دارد.

مادر اما دو عشق دارد. سید مصطفی و سید محمد و هر دو را در طول عشق چادر خاکی فاطمه میداند

سید مصطفی مشکل روانی دارد 3بار خودکشی ناموفق داشته و با هزینه داروی زیاد

سید مصطفی فقط یک خانه دارد در روستایی که برای رفتن به آن باید دهها کیلومتر فرعی را از بین آغل گوسفند رد کنی

سید محمد کر و لال است، اهالی میبرندش گفتار درمانی تا بتواند به مادرش بگوید مادر آنهم فقط یکبار

سید مصطفی اشک میریزد و در اوج نا امیدی دلش خوش است به فقط یک بابا گفتن سید محمد

سید محمد اگر عمل شود و دستگاه ساخت آلمان در گوشش کار گذاشته شود تکلم و شنوایی اش درست میشود

دستگاه فقط 25 میلیون تومان ناقابل است و دستمزد پزشک فقط 7میلیون

پزشک دستمزد را بخشیده ولی آلمان ها پول دستگاه را نمیبخشند....

پزشک میگوید سید محمد عملش دوره ای دارد و بعد از گذشت شاید چند ماه دیگر تا آخر عمر کرولال میماند

خانواده مادر سید محمد اصرار دارند زن خانه طلاق بگیرد و بیاید در شهر کنار آنها زندگی کنند

زن اما صبورانه در روستایی دورافتاده فقط به لبان سید محمد چشم دوخته که بگوید مادر

خدایا براستی 25میلیون چندتا صفر دارد؟ صفرهای این اعداد دست ساز این آلمانها قویتر است یا تارهای صوتی سید محمدت؟

آه از این آه های لاتقنطو من رحمتی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 21:54  توسط مصطفی قاسمی  | 

مطالب قدیمی‌تر