جهت شادی ارواح مطهر آقا مجتبی آقای خوشوقت پدرم و سلامتی علامه مصباح صلوات

خسته از یک سفر کاری در قم و انجام بنظرم 6 جلسه متوالی تمام طول جاده برگشت به تهران را با خودم کلنجار می رفتم که بخوابم ولی نمی شد در اوهام و افکارم غرق بودم که هفته آینده چه کنم و جلسات امروز چه بود و ...؟

در یک اتوبوسی که بنظرم نیمی از صندلی هایش خالی بود و راننده یکی از زرد ترین فیلم های اتوبوسی را که نه مضمونی داشت و نه محتوایی جز نمایشی مسخره پخش میکرد...

در این اثنا پیامکی بدستم رسید! بی حال و خسته گوشی رو برداشتم و نگاه کردم. خیلی ساده کوتاه و مختصر نوشته بود: هاشمی فوت کرد!!

حل و هضم این خبر چنان برایم عجیب که فوری به صاحب آن زنگ زدم و سپس باران زنگ و تماسی که رفقا داشتند. راننده رادیو را با صدای بلند پخش و اخبار فوت را تایید میکرد.

نفسی از سر افسوس میکشم و غمی جانکاه دلم را میگیرد که نه برای هاشمی که برای خودم . سرم را بالا می آورم اتوبوس در نزدیکی حرم امام راحل است و من غرق در افکار خودم در شنیدن این خبر چشم دوخته به حرم..

یادم به زمانی می افتد که:

چقدر دهه 70 بخصوص نیمه اول آن علیرغم سن کمم از هاشمی دفاع میکردم

به نشریه های شلمچه  و فکه و جبهه ده نمکی آن زمان که همه تعطیل شدند

به کارزار انتخاباتی 76......

به انتخابات 84 که یک هفته روی پدر مرحومم کار کردم که به هاشمی رای ندهد و داد

به روزهای سخت 88 و آن نماز جمعه کذایی که خودم حضور داشتم و آخرین خطبه هاشمی بود

به ستاد ثبت نام وزارت کشور و حضورش در ستاد در حالی که کنارش بودم

به نامه ی او به رهبری..

به خدمات سالهای قبل و بعد انقلابش

به نقشش در روی کار آمدن دولت روحانی و پیروزی قاطع انتخابات پارسال

به کتابی که 18 سالگی ترجمه کرده بود

به یاد حرفهای امام می افتم در موردش

به یاد کتاب راز قطعنامه

به یاد قائم مقامی رهبری

به یاد اشرافیت سر ریز شده اوایل دهه 70

به شکنجه های جانکاه قبل انقلابش

و مرارت های ترور بعد انقلاب

به یاد رژه اسکیت سواران تهران می افتم در 84 با عنوان 2006؟!

و دهها گزاره دیگر...

دلم گرفته و باز میگیرد و از ته دل می گویم خدا رحمتش کند و خدایا مرا عاقبت بخیر کن

اتوبوس میرسد پیاده می شوم و سوار بر تاکسی کارگر بازار نشسته در کنارم با غرولند میگوید: کاسبی ما باز خراب تعطیل شد و یکی از این جماعت فوت کرد و تعطیلی...

.............................

فوت هاشمی یک چیز را برای مان مسجل کرد:

عکس و کاریکاتور و خبرهای طنز رفقایمان در شبکه های اجتماعی نشان داد چقدر برخی به اصطلاح بچه حزب اللهی ها به سراشیبی بی اخلاقی رسیده اند و در هر بزنگاهی حتی رحلت یک شخصیت تقوای کلام و قلم را رعایت نمی کنند.

........................................

دهها گزاره در ذهنم آمد وقتی سیل جمعیت انقلابی را برای تشییع رهبری دیدم

....................................

پروژه حفظ هاشمی در کالبد نظام را باید بارها و بارها جمعهای نخبگی روی آن کار پژوهشی کنند...

...................................

و صدا و سیما و ما ادراک صدا و سیما

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی ۱۳۹۵ساعت 8:13  توسط مصطفی قاسمی  |