تقریبا دو ماهی هست در یک اقدام فوق انقلابی!! تلویزیون منزل رو جمع کردیم!!
هنوز هم البته برای خودم جالبه که چطور این کار رو کردم
ولی هرچه بود برکات زیادی داشت
هم خودم طعم وقت گذاری پدرگونه رو چشیدم
و هم نیمی از مشکلات رفتاری دختر ما اصلاح شد!!
تازه فهمیدم میگن جعبه جادویی یعنی چی!!
که اول نفسشان را آنش زده اند
والفجر۸ همین طور رقم خورد
خیمه شب بازی رو به اتمام است
در تقویم آنزمان جنبش دانشجویی و یا بهتر بگویم بیداری دانشجویی به تعبیر رهبری عزیز، روزهایی بودند که نقطه فشار مطالبه گری بود و به صحنه اوردن مسوولین سه قوه.
ده اردیبهشت یکی از آنروزها بود و مصاحبه ها و کنفرانس خبری و سخنرانیها و بیانیه های مختلفی از اتحادیه های دانشجویی صادر میشد
۱۷سال اینک از آن اولین ده اردیبهشت میگذرد و بمرور بفرع پرداختن تشکلها رنگ غبار و فراموشی بر آن نشاند
farsi.khamenei.ir/message-content?id=3062
و این یکی از اجزای جریانی است که نهایتا سبب شد تا امام امت پس از ۱۷سال از صدور فرمانش، رسما از مردم بخاطر اجرا نشدنش عذرخواهی کند
ده اردیبهشت ۸۰ نقطه عطف مبارزات دهه ۸۰ شد و سمت و سوی حرکات گفتمانی و برندگی نقادی را مشخص کرد
افسوس و صد افسوس که بمرور رنگ باخت
صبح ساعت ۱۰ طبقه ۱۶ با پنجره ای رو به کوه دلکش تهران از خواب بیدار میشوند
نسیم خنک جانی دوباره به آنها میدهد
خسته از شهوت زیرشکم دیشب
بدنبال پر کردن شکم الان هستند
با بدنی خستگی از تن در کرده با سونا و جکوزی اختصاصی
صبحانه و ناهارش یکی شده
میخورد و بعد
آروغی از جنس صدای یک بز کوهی
در یک کوه میزند
پایش را میاندازد روی مبل
ماهواره اش را روشن میکند
اشباع از رقص و ...
شبکه مبگرداند روی کانال فارسی
که بداند چه میگذرد در کشورش
هوا نزدیک عصر است
نگران از اینکه امشب
شهوتش و شهرتش شپش زده نشود
بفکر رزق نیمه شب است
و درهمین اثنا
پست میگذارد
در توهین به شهدای مدافع حرم
که برای پول رفتند
و برای ....
و به امید لایک دوستانش در
کافی شاپ های غرب زده
فنجان بهم میزند
و تحلیل میکند و میدهد
از بدی و نابسامانی کشور
دود سیگارش از دود اگزوز خودرو قاچاقی میلیاردیش بیشتر است
و بوی نفس نجسش از بوی باروت داعش بیشتر
و او نمیداند و نمیخواهد که بداند و بنظرم نباید که بداند
شب از راه فرا میرسد
زنی با چادر نمازش
و سجاده تک تسبیحش
لالایی میخواند برای پسرش
و اشک دانه دانه تسبیح میشود روی گلهای چادرش
و پسر باز میپرسد
مادر چقدر بابا سفرش طولانی شد
و چرا باز نمیگردد
تا ببوسد رویم را
و مادر باز بیاد میآورد همان کاسه آب ریخته
و همان گُل ته مانده از آن وداع را
.........
و شب، شب است
چه پنجره ات را باز کنی به شهوت و طعنه
چه سجاده ات باز باشد به معامله عشق ترین عشقت با عمه سادات
شب دومی اصل سحر است و شب اولی وصل همزات
ً........................
اینروزها دلخوشم به کتاب عباس دست طلا
جانبخش اوقات خستگیم هست
عید کتاب همرزمان حسین را خواندم
و تقریبا برتبعید
و تورق بغض واری نمودم کتاب خداحافظ سردار
همه عالی بودند عالی